کوچه باغ ِ آرام
این پست ادامه دارد وقتی این بی همه چیزا نتو قطع میکنن و دسترسی به وقایع جامعه و اتفافات روز برای عده ای حتی با فیلتر هم سخت میشه، خیلی ها میشن مثل من😐 نمیدونن بیرون چه خبره چه همه جوونمونو چارنفر مثل غول مچ دستاشونو میگیرن و دولا دولا میکشوننش سمت موتورای لعنتیشون و میبرنش جایی که عرب نی انداخت!😧😧😧 نمی دونن چه همه جوون و پیر و آدمای عشق و نترس و شجاع برای اینکه آینده ی من و ما بهتر شه؛ حتی اگر رویا باشه! تو کوچه و خیابون از جونشون گذشتن و همون لحظه ای که یکی مثل من غرق پاک کردن زعفرون و گذروندن روزمرگیش هست؛ هزاران نفر تعصب کردن و با خطر روبرو هستند... خدایا منه گمراهو بی خبرو ببخش😥😥 امروز عصر دخمری کلینیک بود ولی شب به باباش گفت امشب دیر بیا دنبالم چون اینجا خیلییی شلوغ شده. جای کلینیک گاز اشک آور زدن و همه ریختن تو کلینیک و خیابون همهمه س و شاید نشه بیای جلو😢😢 نفهمیدم چطوری حاضر شدم از نگرانی مردم(بمیرم بمیرم برای دل همه پدر مادرایی که این مدت و اینروزا نگران بچه هاشونن.. بهشون خبر بد میدن.. چقدر سخته مادر بودن پدر بودن) **بخاطر شرایط بلاگفام مجبورم تکه ای بنویسم تا پاک نشه همش) وقتی ما رسیدیم خیابون اون سمت خلوت شده بود و به مربی دخترم با خنده گفتم همین شمایین که نمیزارین پیروز شیم.. این دودوزوتعطیل کنید دیگه.. گفتن اتفافا تعطیل می کنیم.حاضر شدیم و نزدیک اولین پل بودیم که دیدیم واااای 4تا نره غول ب..سی.جی یک پسر جوونو محکم مچ دستاشو گرفتن بطوری که دولا شده بود از نحوه دستگیر شدنش و کشان کشان بردن سمت موتور خرکیشون و بردنششش..پشت سرش هم ملتی که از ترس بقیه اون عوضیا فقط در حال نگاه بودن و ما هم تو ماشین اول پل روگذر و پشت سر ترافیک و تا هضم کنیم چی شد ماشین رد شد. حقیقتو بگم پر بودم از فریاد و خشم و دلم میخواست شیشه رو میکشیدم پایین و فحش میدادم و میگفتم ولش کنید ولی اولین بارم بود همچین صحنه ای از نزدیک دیدم و اعتراف میکنم که بین گفتن و نگفتن مردد بودم و اینکه ترسیدم دخترمم شیر شه و چیزی بگه بلایی سرش بیارن😣 ولی روی پل ترافیک و همه ماشین ها به نشاته اعتراض بوق می زدیم. اصن داشتم خفه میشدم ازون حال بد و فریادی که تو گلوم مونده بود و بالاخره طی صحبت ها و اینکه دیدم دخترم پر از شور و هیجان و خشم هست بهش قول دادم فردا همراهیش میکنم و خانوادگی میریم تو راهپیمایی و اعتصاب😐 فقط ازش قول گرفتم که بعدها بدون من و بی خبر نره تو شلوغیها و فقط همراه خودم باشه😥 چشام کور شه که نبینم دوباره چشاش مثل امشب با گاز اشک آور بسوزه😧😥😢 خرجی ما این روزها کمی پس انداز منه و کار روزانه شوهر در حد دوسه ساعت با اسنپ.. بهش گفتم فردا و پس فردا که تحصن هست و اعتصاب مدیونی که بری اسنپ.. به دختر نازم چون شام نداشتیم از عصر و اینکه حواسم نبود قول پیتزا داده بودم برای شام ولی خودش گفت خرید ممنوع و نمیخریم و بجاش املت میخورم.. روغن سرخ کردنی هم شب نداشتم ولی گفتیم دو روز یک کاریش میکنم و نمیخریم.. یک قلکی هم هفته پیش خریدم حالا عکسشو بعد حالم خوب شه میزارم، شوهرو زور میکردم روزی ناقابل 10 تومن بده که بندازم توش.. بهش گفتم این دوروز هم معافی از پرداخت😈 شاید شاید خنده دار باشه این تصمیماتمون ولی خوشحالیم که به عنوان یک ایرانی کوچکترین کاری که از دستمون برمیاد تو این شرایط انجام میدیم. دیگه بهرحال من فردا میرم که برم تو دل خطر اگه دیگه منو ندیدید خوبی بدی دیدین حلال کنید. خوشحال میشم شماهام تصمیماتتونو برای حمایت ازین تعصب هر چند مثل تصمیمات ما بی ارزش باشه رو بنویسید.
| Designer |