کوچه باغ  ِ آرام

سلامممم

خوبین بچه ها؟

منم خوبم مرسی و خداروشکر غیر از مامانم دغدغه خاص و بدی ندارم که همونم به نوبه خودش دغدغه بزرگی هست و تمام ذهن و زندگیمو درگیر کرده.

الان تا دراز کشیدم وسط پذیرایی که بنویسم میلو کوچولو خودشو لول کرد تو بغلم. انقدر حس خوبی داره که دوست داری ساعتها تو همون حال بمونی و لذت این بدن کوچولو و گرم این موجود بی زبونو ببری..

از نوشتن خیلی پرت شدم نوشتنم نمیاد هرچند خیلی تو ذهنم باهاتون حرف میزنم ولی به نوشتن نمیرسه! انگاری بخاطر ذهن شلوغمه.. تو ذهنم وولووله س و از بس شلوغه تمرکز ندارم.

پاشم آب ماکارونی گذاشتم بعد دو هفته ی ماکارونی درست کنم..

+ بچه ها یک راهنمایی!..........

دکتر محمد همکارم زده تو خط دزدی و یک سری فاکتورها رو به نفع جابجا میکنه.. یعنی حذف و دستکاری میکنه و کمه کم ماهی ده میلیون به دکتر ضرر مالی میزنه.

ارونجایی که همکاریم دوست ندارم آبروشو پیش دکتر ببرم و جریانو بگم.

ولی از طرفی دلم برای دکتر اصلی میسوزه. واقعا کارفرمای مهربون و باوجدانی هست دلم میسوزه که یکی داره به راحتی ازش دزدی میکنه..

ولی ازین شرایطم حسابی حرص میخورم اینکه می بینم و میدونم ولی نمیتونم بگم!

شما جای من بودین چکار میکردین؟

همچنان دزدی های دکتر محمدو میدیدین و به روی خودتون نمیاوردین؟

یا به دکتر اصلی جریانو می گفتین که جلوی دزدی رو بگیره؟

یا با خود دکتر محمد دوستانه صحبت می کردید و می گفتید که متوجه شدید دزدی میکنه و ازش میخواین به کارش ادامه نده و...

یا روش بهتری داشتید؟

تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۳سـاعت 14:21 نويسنده ونوس| |

Designer